شمارهٔ ۱۳۶۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشق است نه هر چنان که خواهی
دردست و نیازِ صبحگاهی
از خود به درآی تا نباشی
موقوفِ اوامر و نواهی
گر زآن که گدای کوی اویی
بر ملک وجود پادشاهی
تو هیچ نهای به خود اگر خود
از ماه تُراست تا به ماهی
نوریت بباید ای خردمند
کز ظلمتِ خود دراو پناهی
بیواسطه ی هدایتِ خضر
ره نیست به چشمه در سیاهی
دور از قدمِ محقّقانی
تا ملتفتِ سر و کلاهی
این نکته بدان که تا چو اقطاب
واصل نشنوی طفیلِ راهی
بر محضرِ نیستان نزاری
بنویس به خطِ خود گواهی
با هستیِ خویشتن نگردی
موصوف به هستیِ الاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم عشق و معنویت پرداخته و به خواننده یادآوری میکند که عشق واقعی به راحتی به دست نمیآید و نیازمند رسیدن به شناخت عمیقتری از خود است. شاعر تاکید دارد که برای دستیابی به عشق و حقیقت، باید از خود بیرون بیاییم و از فرمانها و محدودههای دنیوی رها شویم. عشق، سلطنتی است که تنها در سایهی خداوند و با نور حقیقت قابل دستیابی است. همچنین، توجه به راهنماییهای واقعی ضروری است تا از ظلمت جهل رها شویم. در نهایت، شاعر بر اهمیت خودشناسی و رسیدن به هستی الهی تاکید میکند و میخواهد که فرد با وجود خود به شناختی عمیقتر از عشق دست یابد.