نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون جمله تویی بهانه برخاست

شکل دویی از میانه برخاست

پس من ز میان برون شوم به

کاین فتنه هم از دوگانه برخاست

عشق آمد و در میانه بنشست

فریاد ز هر کرانه برخاست

عکسی ز جمال دوست بنمود

تا شور و شر از میانه برخاست

از زخمهٔ زهرهٔ غزل‌خوان

این زمزمه‌ عاشقانه برخاست

کای بی‌خبرانِ خفته بلبل

از بهر گل شبانه برخاست

مرغ از پی کسب صید کردن

شب‌گیر ز آشیانه برخاست

پس طالب دوست را بباید

یک صبح مولّهانه برخاست

خود عاشق صادق از سر جان

در حال محققانه برخاست

مشنو که مجاورست هر کو

از تربت آستانه برخاست

عشق از تو نزاریا چو بستد

یک‌باره تو را بهانه برخاست

از خاطر نازکت به کلّی

اندیشهٔ احمقانه برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و تجربیات عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که عشق منجر به بیداری و شور و شوق در او شده و از دل و جانش فریاد برمی‌خیزد. عشق به عنوان یک نیروی قوی، فرد را از دوگانگی و تردید خارج کرده و در او شجاعت و تمایل به نزدیکی به معشوق را به وجود می‌آورد. او به تلخی و شیرینی عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کس باید برای جستجوی دوست، از خوابش برخیزد و به حقیقت عمیق‌تری برسد. در نهایت، اشاره‌ای به بی‌خبری دیگران نسبت به این احساسات عمیق و نازک نیز می‌شود.