نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی

چون کنم شخص به جایی دگر و دل جایی

جان و دل ساکن و اعضایِ بدن در تک و پو

مرحلم جای دگر آمد و منزل جایی

بلبل از سوختنِ دل چه خبر می‌دارد

گل به جایِ دگر افتاد و عنادل جایی

از سرِ وجد توان رفت چو مجنون بر نجد

عاشقان را به ازین نیست مقابل جایی

این سخن باورت از من نشود جز وقتی

که فرو بسته شود پای تو در گل جایی

طمع صحبت عشّاق و نزاری هیهات

زان که دیوانه بود جایی و عاقل جایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساساتی چون عشق، هجران و جستجوی معشوق اشاره دارد. شاعر به تغییر مکان و دل‌مشغولی‌هایش اشاره می‌کند و از مشکل جدایی و دوری از محبوب غمگین است. او بیان می‌کند که جان و دلش در جایی ساکن نیستند و به شدت دلتنگ است. در ادامه، شاعر به تجربه عاشقانه و اضطراب‌های آن می‌پردازد و به وضوح می‌گوید که عشق و دیوانگی در یک مکان نمی‌توانند وجود داشته باشند؛ در نتیجه، وضعیت عاشقان و عاقلان مشابه هم نیست. این شعر غم و درد عشق را به خوبی منتقل می‌کند.