نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی

که صاحب‌دیده را خاطر فرو ناید به هر جایی

بجز وجه‌الله‌ش نبود نظرگاهی و خود نبود

نه مقصود دگر وقتی نه محبوب دگر جایی

مترس از کثرتِ باطل به عونِ واحدِ مطلق

که باطل را وجودی نیست در کویی و در جایی

فتاد از تابِ این نکته دلم چون پنبه بر آتش

ندانستم که هم روزی کند این رشته سر جایی

نزول عشق و کنجِ جان من هیهات ازین خجلت

که سلطان چون فرود آید چنین در مختصر جایی

ز چشم مستِ او هستم چنان بی‌خویشتن زآن شب

که از اعضایِ شخص من نیاید با خبر جایی

چو گل بر خار می‌خفتم چو بلبل زار می‌نالم

ازآن شب باز کاوازش شنودم بر گذر جایی

عجب دارم که مجموعی پریشان‌تر ز من باشد

تنم جایی زبان جایی دلم جایی نظر جایی

وگر مردم بهشت از آفرینش دوست می‌دارند

نزاری ز آستانِ او ندارد دوست‌تر جایی

ملک را آرزو باشد که بپذیرد به مملوکش

پناهِ جان جُزین حضرت نیابی ای پسر جایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی حقیقت و عشق الهی است. شاعر می‌گوید که در هیچ جای دیگر نمی‌توان دیدی چون دیدن وجه الله پیدا کرد. او به زیبایی عشق اشاره می‌کند و ناراحتی خود را از گسستگی و عدم قرار در وضعیتی که به آن علاقه‌مند است، بیان می‌کند. شاعر با تصویری از خود به عنوان یک عاشق دچار آشفتگی و بی‌خود شدن، می‌گوید که در عشق الهی احساس خجلت دارد و از این امر رنج می‌برد. او نیز به این نکته اشاره می‌کند که حتی در اوج بلاتکلیفی، عشق و ارتباط با خداوند، بهترین پناه برای اوست. در نهایت، احساس دلتنگی و اشتیاق او به عشق خدا را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که زندگی هر فرد باید به جستجوی خداوند و عشق او معطوف باشد.