نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هرگزت روزی هوای ما نخاست

آخر این نامهربانی تا کجاست

ما به تو مشتاق و تو از ما ملول

عاشق تنها به حسرت مبتلاست

دل به دل گویند ره دارد بلی

چون حجاب از راه برخیزد رواست

لیک شخص ناتوان را نیز هم

از پی پیوند جسمانی رجاست

جان اگر جان می‌فزاید طرفه نیست

جسم باری در غم هجران بکاست

دوست کی دارد شکیبایی ز دوست

من نمی‌دانم که این طاقت که راست

سنگ‌دل باشد به هرحالی صبور

ور نه در هجران جان مانع چراست

با دلی چون آبگینه راستی

صابری کردن نه کار جنس ماست

یک دمه آسایش دیدار دوست

پیش دانا آفرینش را بهاست

ای نزاری تا به کی از قیل و قال

گفت و گو اندر ره وحدت خطاست

نام و ننگ و کفر و دین و هست و نیست

هرچه غیر از دوست می‌خواهی هواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوی پیوند و دیدار معشوق سخن می‌گوید و به حسرت‌های عاشقانه خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که هر چه بر سر عشق و دوستی می‌آید، حسرت و دل‌تنگی است و طبیعی است که عشق صبر را می‌طلبد. شاعر به ناتوانی انسان‌ها در تحمل دوری از معشوق می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که مشکلات و دردهایی که بر سر راه عشق وجود دارد، نباید مانع پیوند عمیق و صادقانه شود. در نهایت، او از بیهوده‌گویی در مسایل غیر از عشق واقعی انتقاد کرده و تأکید می‌کند که دوست تنها چیزی است که ارزش دارد.