شمارهٔ ۱۲۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
باد از طرفِ شمال برخاست
معشوقه مشک خال برخاست
آشفته سهیلِ نیم خوابش
ناگه ز خمِ هلال برخاست
باز آرزویِ صبوح کردش
بازش هوسِ زلال برخاست
از سینه عودِ سوزناکش
فریاد زگوش مال برخاست
بیتی دو سه در بدیههء فکر
ز آن طبعِ شکر مقال برخاست
باد از رخِ گل نقاب برداشت
بلبل ز پیِ وصال برخاست
پیرامن آب سبزه بنشست
از طرفِ چمن نهال برخاست
خرّم تنِ آن که از پیِ عشق
با صبحِ خجسته فال برخاست
چندین شر و شور اهلِ دل را
از فتنهء جاه و مال برخاست
سوداست همه جهان و سودا
از وسوسهء خیال برخاست
در دستِ هوا زبون نزاری
نتوان زِ سرِ محال برخاست
زاهد که به پایِ چنگ بنشست
از معرضِ احتمال برخاست
آنجا که اسیرِ عشق بنشست
سلطان به صفِ نعال برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات زیبا و پر از عشق میپردازد. باد شمال به عنوان نشانهای از تغییر و شروعی نو مطرح میشود و معشوق با زیبایی خود ظهور میکند. شاعر از آشفتهخاطر بودن و آرزوهایش حرف میزند که به خاطر عشق و شوقی که در دل دارد، بیدار میشود. بلبل به دنبال وصال محبوبش میشتابد و پیر در زیر درختان چمن نشسته و از زیبایی طبیعت لذت میبرد. در نهایت، شاعر به شادی و شور و حال عاشقان اشاره میکند که از جستجوهای دنیوی و مادی دور هستند و به عشق و دلباختگی میپردازند. شعر فضایی عاشقانه و ملکوتی دارد که در آن زیبایی، عشق و تلاش برای وصال به تصویر کشیده شده است.