نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای یار اگر تو یار مایی

با ما بر او چرا نیایی

مادام که تو حجاب خویشی

بیگانه ز آشنای مایی

امروز چرا چنین به یکبار

بیگانه شدی ز ما کجایی

پرواز چرا نمیکنی باز

وز سدره ی منتهی برآیی

ما تحتِ تو آمد آفرینش

تو گم شده در منی و مایی

ما توبه به جرعه ای بدادیم

مفروش تو نیز پارسایی

افسانه ی موعظت سرایان

نقدی ست ولی برون سرایی

گر زان که کند به زهد تلقین

مشنو ز نزاریِ ریایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی گفتگو با معشوق است و از او می‌خواهد که اگر یار است، چرا به وصال نیامده و از او دوری می‌کند. شاعر به احساس تنهایی و فاصله بین خود و معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که برگردد و از آن حجاب بین خود و او دست بردارد. او به معنای عمیق وجودی اشاره دارد و بیان می‌کند که درکنار همدیگر، ارزش آفرینش وجود دارد. در نهایت نیز به انتقاد از کسانی می‌پردازد که تنها در پی ظاهرگرایی هستند و از زهد و پارسایی واقعی دورند.