شمارهٔ ۱۳۹۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای مونس روزگار تنهایی
بر ما شب هجر چند پیمایی
در نزع فتاده ام نظر بر در
تدبیرِ وداع کن چه می پایی
بر بویِ تو جانِ رفته باز آمد
گر با سر کشته ی فراق آیی
جاروبِ رهت کنند گیسو را
گر بخرامی، بتان یغمایی
در دیده کشند خاک نعلینت
صاحب نظران برایِ بینایی
مولایِ منی و میدهم حجّت
گر بستانی به من هیولایی
برخیز و قیامت آشکارا کن
ای قامت آفت شکیبایی
نی نی بنشین وگرنه برخیزد
فریاد ز بی دلانِ شیدایی
هیهات که طالبِ نظر دارد
از پرده اگر جمال بنمایی
رفتم به طبیب گفتم ای در طب
مشهور جهانیان به دانایی
درد دل نازک نزاری را
درمان چه کنم دوا چه فرمایی
نبضم بگرفت . گفت آهسته
زین دل چه کنند خاصه سودایی
زنهار که بی دلی از این بهتر
پرهیز کن از حریف هرجایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس تنهایی و اشتیاق به وصال محبوب است. شاعر از غم و فراق خود سخن میگوید و به محبوبش میگوید که با آمدن خود، زندگی و شور و حال را به او برگرداند. او دوست دارد تا در کنار محبوبش باشد و از درد فراق رهایی یابد. همچنین شاعر به تمسخر عواملی که ممکن است بر دوستیها و روابط آسیب بزنند، اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها بودن بهتر از بودن در کنار افرادی است که درک و همدلی ندارند. این شعر در دل خود ترکیبی از احساس عشق و غم را به تصویر میکشد.