نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی

پیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی

خود نگویی که مرا همْ‌نفسی بود برفت

هم‌ْدمت را نفسی واطلب آخر کویی

دوستان را نپسندند به دشمن‌کامی

خود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی

چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری من

زهره در سوک نشست از طرب آخر کویی

ظن نبردم که شکیبت بود از من چندین

همه دم بوده ای ای بُل‌عجب آخر کویی

یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرست

ورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احوالات شاعری می‌پردازد که در جستجوی وصل و یاری است. شاعر در غم فراق معشوق خود در روز و شب به سر می‌برد و از او می‌خواهد که در جستجویش بیاید. او از دوستان انتقاد می‌کند که چگونه نمی‌توانند در برابر دشمنان به شادی برسند و به یاد می‌آورد که وقتی یار او را ترک کرده، چقدر دردناک بوده است. شاعر در عین حال بر وفاداری و محبت معشوق تأکید می‌کند و از او می‌خواهد که یا وفا داشته باشد یا به او خبر دهد. در نهایت، او خواستار بازگشت و وصال معشوق است.