نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل و جانم آنجا که جان و دل است

به جانان که بی جان و دل مشکل است

غلط میکنم چند گویم ز دل

به جانان رسیدن نه کار دل است

ز مبدای فطرت برفته ست حکم

همین است و بس جان به جان مایل است

نه دنیا بمانده ست و نه دین به من

مرا از محبت همین حاصل است

گرفته نشیمن گه جان من

عقابی دلاور ولی بسمل است

نهنگی ست در قلزم آز من

و لیکن چو لنگر دو پا در گل است

بر امید یک قطره از بحر عشق

دو عالم به صد غصه بر ساحل است

ز بن گاه تقلید بربند رخت

که مقصد فراتر از آن منزل است

ندانی به خود هیچ دانا کسی ست

کر بر جمله دانندگان فاضل است

ندانست مستودع از مستقر

هر آن کو درین امتحان داخل است

نزاری ز مردان حق گو سخن

دگر هر چه گویی همه باطل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جستجوی حقیقت اشاره دارد. او از پیچیدگی‌های دل و جان صحبت می‌کند و می‌گوید که رسیدن به معشوق تنها با دل نمیسر نیست. شاعر به این نکته می‌پردازد که جهان و دین برای او معنایی ندارند و تنها عشق است که حقیقت را به او می‌آموزد. او به تمثیل‌هایی مانند عقاب و نهنگ اشاره می‌کند تا از وضعیت عاطفی و وجودیش بگوید، و به این نتیجه می‌رسد که در جستجوی عشق باید از تقلید دست برداشت و به دنبال هدفی بالاتر باشد. در پایان، شاعر به محدودیت‌های دانش و درک انسان اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که گفتار مردان حقیقت‌گو باید بر دیگر سخنان ارجح باشد.