نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

می خور که بر اصحاب خرابات حلال است

گو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است

زان باده که گویی دمش از بوی بهشت است

گر نیز به دوزخ بروم توبه محال است

بسیار بکوشید خَضر تا که بدانست

آخر که حیاتش هم از این آب زلال است

از صحبت یاران دل افروز به نوروز

غایب نتوان بود که هنگام وصال است

آنچ از دم عیسی به روایت بشنیدیم

دیدیم که در قافله ی باد شمال است

عیبم مکن ای خام که افسرده نداند

تا سوخته ی عشق بر آتش به چه حال است

در گوشه ی محراب به تقوا بنشیند

آن را که نظر بر خم ابروی هلال است

از خانه برون آمدنم زهره نباشد

در خلوتم آن روز که آن محض کمال است

شوخی دگر از هر سر کویم که برآیم

چادر بگشاید ز قیامت که جمال است

روزی پدرم گفت برآنم که نزاری

از مطرب و می توبه کند این چه خیال است

معروف بود مردم دیوانه به توبه

بر من به جویی هر چه حرام است و حلال است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به لذت‌های دنیوی و عشق و می‌گساری اشاره می‌کند و می‌گوید که این رفتارها برای جوانان و دوستانش حلال است. او بیان می‌کند که حتی اگر به دوزخ برود، از نوشیدن نمی‌تواند توبه کند. از داستان خضر و آب زلال زندگی یاد می‌کند و به اهمیت ارتباط با یاران و دوستانش اشاره دارد. همچنین، شاعر به عیوب خود اعتراف می‌کند و می‌گوید که دیگران نمی‌دانند که چقدر دلشکسته است. او تأکید دارد که در عبادت و تقوا دلش به خم ابروی محبوبش مشغول است و هیچ ترسی از دنیا ندارد. در نهایت، او نسبت به توبه‌کردن و قطع رابطه با لذت‌ها تردید دارد و به نوعی ارزش زندگی و عشق را بالاتر از هر چیز دیگری می‌داند.