نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نکونامی و بدنامی کدام است

چو عشق آمد چه جای ننگ و نام است

نمی ترسیم در عشق از ملامت

ملامت در عقب بالا کلام است

هم از دل فارغیم اکنون هم از جان

که ما را جز غم جانان حرام است

در دیوانگی ها برگشادیم

که عقل از بس تمامی ناتمام است

بسی سودا درین سودا بپختیم

هنوز اندیشه ی این کار خام است

سر دیوانگی دارم ازین پس

که را با ما هوای این مقام است

به ترک خواجگی گفتیم و رندیم

اگر چه خواجگی با احتشام است

کسی را خواجه می خوانند بالله

که صد ره کمتر از کمتر غلام است

ز محنت کلبه ی فانی نزاری

به قصری شد که دولت مستدام است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و جنون می‌پردازد و نشان می‌دهد که هنگام حضوری عشق، مسائلی مانند ننگ و شهرت اهمیت ندارند. شاعر ابراز می‌کند که در عشق از ملامت نمی‌ترسد و فقط غم معشوق برای او حلال است. او با اشاره به دیوانگی، به كاهش ارزش عقل و اتمام افکار عادی می‌پردازد و نشان می‌دهد که در این حالت، حتی خود را از قید و بندهای اجتماعی رها کرده است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که رفاه مادی و مقام اجتماعی نمی‌تواند به اندازه عشق و احساس واقعی ارزشمند باشد.