شمارهٔ ۱۴۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زبان بربسته ای با ما که جنگ است
نمی دانم دگر بار این چه ننگ است
دل صاحب دلان خون کردی آخر
چه دل داری کدامین دل چه سنگ است
سگ آهوی وصلت می توان بود
ولی خوی رقیب بد پلنگ است
شگفت است اینکه تو هرلحظه ما را
به دم در می کشی و او چون نهنگ است
دلم در عالمی با این مسافت
چرا گر چشم شوخت نیست تنگ است
به من گر زهر خواهی داد نوش است
و گر شهدم دهد غیری شرنگ است
عوام الناس می گویند کان شیخ
چرا مَی می خورد گر اهل رنگ است
به مسجد کی روم چون در خرابات
شراب و شاهد و آواز چنگ است
هر آهو چشم کز پیشم گذر کرد
دلم در پی چو سگ در پالهنگ است
به هم برزن نزاری نام و ننگت
که این چندین حجاب از نام و ننگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و موانع و مشکلاتی است که عاشق با آن مواجه است. شاعر به جنگ و ننگی اشاره میکند که این وضعیت برای او به همراه دارد. او از دلهای عاشقان سخن میگوید و به احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و رقیب میپردازد. همچنین، شاعر به تضادهایی بين عشق و اجتماع اشاره کرده و نشان میدهد که چگونه نمیتواند در میان هنجارهای اجتماعی زندگی کند. در نهایت، او به جستجو و آرزوهای خود در دنیای عشق اشاره میکند و به زیباییهای آن میپردازد.