شمارهٔ ۱۵۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آفتاب خُلد روی یار ماست
روضه ی جنات کوی یار ماست
آفتابِ چرخِ سرگردان، چنین
دائما ً در جست و جوی یار ماست
بر سر ِ هر چار سو در شش جهات
رستخیز از های و هوی ِ یار ماست
نی چه گفتم هر دو عالم کفر و دین
بسته در یک تار ِ موی ِ یار ِ ماست
حق و باطل هر زمان بر هم زدن
طُرفه کاری های خوی یار ماست
در بهشت معنوی باشد دلش
هر که را میلش به سوی یار ماست
فاش میگویم نزاری سرّ دوست
خود جهان پر گفت و گوی یار ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی معشوق سخن میگوید. شاعر به زیبایی و نورانی بودن معشوق اشاره کرده و بیان میکند که همه چیز در عالم به خاطر عشق او معنا پیدا میکند. او از همه جهات و عالم بالا و پایین به دنبال یار است و تأکید میکند که هر دو جنبه حق و باطل در ارتباط با او بازی میکنند. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق و معنوی با یار اشاره میکند و اعتراف میکند که تمام جهان به صحبت و جستجوی آن معشوق پرداخته است.