شمارهٔ ۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
رفتم و دریافتم پیر خرابات را
باز نمودم بدو کلّ مهمّات را
گفت به من ای فلان وقت همی درگذشت
بیش عبادت مکن کعبه پرلات را
سینه نه پرداخته دیده نه بردوخته
چند پرستی چنین محض خیالات را
رفته برون از خیال محو شده در وصال
گر شده ای یافتی کلّ کمالات را
دست برآورده ایم گرچه درین باب نیست
حاجت دستان ما قاضی حاجات را
هم به ترحم کند عاقبت الامر کار
بر سر مستان کند جام مصافات را
چون بر او بود و برد جمله توان گفت نی
بار دگر طالبم عهد ملاقات را
در رصد این محل نیس نزاری ولی
منتخبی می کند شرح موالات را
تا نفسم می رود بر نفسم می رود
رفتم و دریافتم پیر خرابات را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دیدن یک پیر خرابات میرود و در گفتوگو با او نکاتی دربارهی عبادت و معنای واقعی زندگی را میآموزد. پیر به شاعر میگوید که نباید بیش از حد به عبادت ظاهری بپردازد، زیرا اینکار ممکن است انسان را از حقیقت دور کند. او تأکید میکند که باید به وصال و ارتباط با خداوند بپردازد به جای خیالات و تصورات بیفایده. شاعر همچنین به جستوجو برای دوباره دیدن پیر و ادامه گفتگوهای عمیق خود اشاره میکند. در نهایت، او از تجربیات خود در این مسیر یاد میکند و به اهمیت رابطه انسانی و نفوذ احساسات در زندگی اشاره مینماید.