شمارهٔ ۱۸۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنون که قبله ی من روی آن نگارین است
سجود پیش رخ او کنم که راه این است
نماز من چو در این قبله طاعت است و قبول
ز خاک قبله ی خود ساختن چه آیین است
چو روی دوست بود فارغم ز قبله ی غیر
اگر چه کفر تو باشد ولی مرا دین است
چو دیر هست چه جویم نشان صومعه باز
که کنج صومعه ها مسکن مساکین است
نگنجد این سخن اندر دهان ناقص عقل
که این سخن نه برازای مرد خود بین است
نزاری و می و معشوق و کنج دیر مغان
طریق عاقل و مجنون بی غرض این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و ارادت نسبت به محبوب میپردازد. شاعر بیان میکند که قبلهگاه او تنها چهره محبوبش است و برای او سجده و عبادت میکند. او تأکید میکند که نیایش او تنها به خاطر وجود محبوب است و نه به خاطر مکانهای مذهبی دیگر. شاعر همچنین میگوید که اگرچه ممکن است دیگران به این عشق دین نداشته باشند، اما برای او این عشق مهمترین اصل است. او از جستجوی نشانههای مذهبی در مکانههایی چون صومعهها دوری میکند، زیرا آنجا مکان مسکینان است و عشقِ واقعی را درک نمیکند. در پایان، شاعر اشاره میکند که راه عاشق و عاقل فرقی ندارد و هر دو در عشق راستین مشترک هستند.