شمارهٔ ۱۸۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بتی لاغر میان فربه سرین است
که از سودای او خلقی حزین است
چه گویم از میان او؟ که وصفش
برو ز اندیشهی باریکبین است
قبای حسن شد بر قد او ختم
سخن در قامت او راستین است
دو چشم مست شورانگیز او را
ندانم با خردمندان چه کین است
دو دل دزدند هر دو مست و خونریز
نه دعوی میکنم عینالیقین است
ز عکس زیور آن خرمن گل
مگر گویی ثریا خوشهچین است
دلم بنشست خوش بر طاق ابروش
چرا با جفت مردم همنشین است
بسی شیرینتر است از جان شیرین
نمیگویم شکر یا انگبین است
اگر خاک است از خاک بهشت است
وگر ماء ست از ماء معین است
حجاب زلف بر خورشید رویش
مثال کفر و دین بل کفر و دین است
رموز عاشقان هر کس ندانند
نزاری را حقیقت این چنین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت خاص بتی لاغر از نظر شاعر است. شاعر توصیف میکند که این دختر، با وجود لاغری، دارای قد و قامتی است که بر آن زیبایی او تأکید میکند. چشمانش شورانگیز و دلربا هستند و اثر عمیقی بر دل شاعر میگذارند. او به زیباییهای این دختر اشاره میکند و میگوید که عشق به او چنان است که نمیتوان به سادگی آن را توصیف کرد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به این دختر صحبت میکند و او را مقایسه میکند با چیزهای گرانبها و باارزش. در نهایت، او به دشواری بیان حقیقت عشق و زیبایی این دختر اشاره میکند و تأکید میکند که این احساسات برای عاشقانی که چنین تجربیاتی ندارند قابل درک نیست.