شمارهٔ ۱۹۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست
تا جز تو را نبایدم الّا هم از تو جست
هرچند بر قضای توام نیست اطّلاع
تا بر سرم چه حکم قضا کرده ای نخست
در خویش یافتم ز تو چیزی و هم به خویش
نتوانمی به شرح و بیان کردنش درست
دانم که هیچ نیست به خود هیچکس ولیک
خود را به یک حساب نباید گرفت سست
چون بندگان معتقد از فرط اتحاد
باید کمر به بندگی خواجه بست چست
تا ذکر و فکر هر دو به هم متحد شوند
اقلام سوخت باید و دفتر به آب شست
او را از او طلب کن و او را به او شناس
اینجا نهال معرفت از بیخ اصل رست
کاریست اوفتاده و باری نزاریا
تن دار باش و ثابت و مردانه باش و رست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر از خداوند طلب رهایی میکند از هر چیز غیر از او و میخواهد که تمام توجه و جستجویش فقط به سوی او باشد. او به ندانستن حکمت قضا و قدر خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند حقیقت درونش را به وضوح بیان کند. شاعر میافزاید که هر انسانی در واقع هیچ چیز از خود ندارد و باید به بندگی حق تعالی با توکل و اطمینان بپردازد. او تأکید میکند که ذکر و فکر باید متصل و یکپارچه شود و در نهایت به تلاش و ثبات در راه معرفت و شناخت خداوند میپردازد.