شمارهٔ ۲۰۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر بدانی چه در قنینه ی توست
جام جم ساغر کمینه ی توست
در گلیم حکیم عشق گریز
که همه جزو و کل دفینه ی توست
با تو هم بسترست فرعونت
غلطم در درون سینه ی توست
گر تو مجموع نقد خود باشی
بحر و کان هر دو در خزینه ی توست
آب سیل قضای امروزی
تا به زانوی عقل دینه ی توست
عاریت نیست عشق من چه کنم
چون توان گفت در رهینه ی توست
دل غلط می کنم که گر سنگ است
پیش جام تو آبگینه ی توست
سینه چون جام کن نزاری صاف
جان کونین در قنینه ی توست
بادبان دماغ پرسود است
خانه ی نوح جان سفینه ی توست
خلق عالم چه دوست چه دشمن
هم ز مهر تو هم ز کینه ی توست
تویی آن مرغ آشیان شکار
که نجوم سپهر چینه ی توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف عشق و جوهر وجودی انسان میپردازند. شاعر با استعارههایی مانند "جام جم" و "غلام سینه" به عظمت و عمق احساسات انسانی اشاره دارد و میگوید که عشق و جهانی که در دل هر فرد وجود دارد، بینظیر و ارزشمند است. او تأکید میکند که تمامی زیباییها و داناییها در درون آدمی نهفتهاند و هر چیزی که در زندگی میبینیم، منبع و دلیلش عشق است. به بیان دیگر، عشق و وجود فردی همچون دریایی بیپایان است که در آن گنجینههای بیشماری نهفته است. در نهایت، شاعر با اشاره به روابط انسانی و تأثیرات آن بر زندگی، نشان میدهد که همه چیز از عشق و ارتباطات سرچشمه میگیرد.