شمارهٔ ۲۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست
هرگز نرفتمی ز پی بی دلان مست
تا دل به دست بود ز دستم نرفت کار
واکنون که دل ز دست بدادم شدم ز دست
برخاست از سر همه اکوان کفرو دین
هرشیردل که بر سر کوی بلا نشست
نازک دلان بمانده در تیه حیرت اند
تا برکه راه بازگشادندو بر که بست
همّت بلند بایدو بازوی دل قوی
گرآسمان شود بمثل همچو خاک پست
در پشت امتحان دل آور نیامده است
از بار طعنه های ملامت گران شکست
چندان که مرد مولع جانست در بلاست
چون ترک جان گرفت ز دام بلا بجست
از دل چه لاف میزنم آخر کدام دل
آخر چه آید از بزه کاری هواپرست
از دوست قانعم که نسیمی رسد به من
هرکو ز هجر و وصل برون شد ز خود برست
ای باد از زبان نزاری بگو به دوست
کاخر شمامه ای ز عرق چین بما فرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشعار حافظ است که در آن به غم و درد دل و تجربههای عاشقانه اشاره میکند. شاعر ابتدا از دوری و بیدلی میگوید و اینکه تا زمانی که دلش را داشت، از مهمانیهای بیدلان دور بود. اما اکنون که دل را از دست داده است، در حیرت و سردرگمی فرو رفته است. او بر این باور است که سختیها و امتحانات، نشانههای استقامت و شجاعت است و دل باید قوی باشد تا در برابر مشکلات ایستادگی کند. شاعر همچنین به عشق و دوستی اشاره میکند و از باد میخواهد پیامی به محبوبش برساند. در کل، این شعر عواطف عمیق و چالشهای درونی را بیان میکند و دعوت به صبر و استقامت است.