شمارهٔ ۲۲۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چون بخواند حاسدم آتش پرست
چون مرا بیند چنین آتش بدست
ماهم اندر آتشیم از آب رز
گر خلیل اللّه در آتش نشست
گر بود بی آبرویان را مجال
از تعصّب در زنند آتش به مست
زاهد روبَه طبیعت را چه قدر
شیر با آن صولت از آتش بجست
چون نباشد دوزخی مست سخی
پس از آن آتش به این آتش بر است
ساقیا هین کز دم دی در دلم
گر نمی خون بود بی آتش ببست
نی چه میگویم که دور از روی او
زار میسوزم ز بس آتش که هست
دوش گفتی می لبم مجروح کرد
جان من یاقوت کی زأتش بخست
از نزاری رخ مپوش امشب که هست
بت پرست ، اخترپرست ، آتش پرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسد و آتشپرستی حاسدان اشاره میکند و میگوید که اگر او را در آتش ببینند، وجود آن آتش را تحسین میکنند. او خود را در میان آتش عشق میبیند و به داستان خلیل خدا (حضرت ابراهیم) اشاره میکند که در آتش نمرود ایستاد. شاعر همچنین به زاهدهایی که به طبیعت توجه دارند و از شراب و سُکر دور هستند، انتقاد میکند و از اینکه در دوزخ موجودی مست وجود ندارد، حرف میزند. او از ساقی میخواهد که به او توجه کند و میگوید که قلبش آتش دارد. در نهایت، از غم و آتشسوزی خود در دوری از محبوب و عشق میگوید و به بتپرستی و ستارهپرستی اشاره میکند.