شمارهٔ ۲۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست
دیده نهادی به صبر ، دوست بدادی ز دست
بس که بسر برزدی دست به حسرت ولیک
سود ندارد دریغ ، صید چو از دام رست
سینه ی مجروح را وصل چو مرهم نهاد
ضربتِ پیکان هجر ، باز جراحت بخست
رغبت دنیا مکن ؛ دوست بدنیا مده
هرکه ثباتیش هست دل بجهان در نبست
دور زمانت اگر تا بفلک برکشد
هم کُنَدَت عاقبت زیرِ گِل این خاک پست
یکدم اگر یافتی کُنجی و اهل دلی
حاصل آن یکدم است ، هرچه در ایٌام هست
بی هنر عیب جوی ، غیبت ما گو بگوی
کِی بملامت رود مهر که در دل نشست
روز قیامت بهوش ، باز نیاید هنوز
هرکه به حلقش رسد جرعه ی جام الست
چاشنی ای یافته ست بی سببی نیست هم
موجب شیرینی است ، شور نزاری مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به دل و احساسات انسانی اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. او به رویههای دنیا و دغدغههای آن انتقاد میکند و توصیه میکند که انسان نباید به دنیا وابسته شود، زیرا در نهایت همه چیز فانی است. همچنین، او به اهمیت لحظات عاشقانه و ارزش آنها در زندگی اشاره میکند و یادآور میشود که هیچ چیزی در این دنیا نمیتواند جایگزین عشق واقعی شود. در پایان، شاعر به یادآوری روز قیامت و حیات واقعی اشاره میکند و از شیرینیهای عشق سخن میگوید.