شمارهٔ ۲۳۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا عشق جانانهای دیگرست
مپندار بیگانهای دیگرست
اگر مستیای میکنم باک نیست
که این می ز خمخانهای دیگرست
پیاپی دمادم به مستان عشق
روان کرده پیمانهای دیگرست
به دارالشفا گرچه محرور را
چو فردوس کاشانهای دیگرست
ولیکن مقید به زنجیر عشق
به هر گوشه دیوانهای دیگرست
حدیث محقّق مگویا جهول
که هر مرغ را دانهای دیگرست
در اضداد جمعیت از اصل نیست
وگر هست افسانهای دیگرست
ز خفاش بر نور خور کن قیاس
برین شمع پروانهای دیگرست
ز کنج نزاری طلب گنج وقت
که نقدش ز ویرانهای دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق عمیق و متفاوتی اشاره میکند که احساس میکند فراتر از عشقهای معمولی است. او میگوید که عشقش غیرقابل مقایسه با سایر عشقهاست و حالتی مستیگونه دارد که ناشی از نوع خاصی از میباشد. وی عشق را به عنوان دارالشفا میبیند، هرچند که خود را در زنجیر عشق محبوس میداند. همچنین او به تضادهای موجود در زندگی و عشق اشاره میکند و میگوید که هر موجودی دانه خاص خود را دارد و عشق واقعی جدا از ظواهر است. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که در جستجوی گنج واقعی زمان است و این گنج ممکن است تنها در ویرانهها یافت شود.