شمارهٔ ۲۴۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هم چو من هرگز خراباتِ الست
مستِ لایعقل به دنیا آمده ست
تا سرِ عقل از گریبان برکند
دامنِ آشفتگان ندهد ز دست
خواهم از دنیا برون شد هم چنان
مست تا بازم بر انگیزند مست
انتظارِ صورِ محشر داشتن
عمر ضایع کردن است ای بت پرست
نسیه کارِ مردِ صاحب وقت نیست
هر که از خود برشکست از بت پرست
طالعم بر بی دلی و بی خودی ست
چون کنم نتوانم از طالع بجست
چون ایازی می دهندش در عوض
هر که چون محمود بت در هم شکست
بت که می گویند جز وهمِ تو نیست
بت توئی چیزی دگر مشنو که هست
تا به موعودِ حواری و ظهور
در نیارم بر می و معشوق بست
پس نزاری و حریف و پایِ خم
هم چنین بی کار نتواند نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از دیوانگی و مستی میپردازد که شاعر خود را به عنوان یک فرد مست و بیخود معرفی میکند. او تأکید میکند که انسانهای عاقل به دنیا نمیآیند و تا زمانی که در دام اعتیاد به دنیا و مادیات گرفتارند، نخواهند توانست به حقیقت و عقل خود دست یابند. شاعر از بیثمری انتظار و بیهودهگی در زندگی ابراز تأسف میکند و معتقد است که بتها، نمادهای توهم و تصورات نادرستی هستند که انسانها خود را درگیر آن میکنند. در نهایت، او به دنبال رهایی از این بندها و رسیدن به حقیقت و معشوق خود است، و این دگرگونی را تنها از طریق مستی و عشق ممکن میداند.