شمارهٔ ۲۴۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر یادِ صبوحیانِ سر مست
خواهم سر و پایِ توبه بشکست
ما آدمی ایم و رختِ توبه
باری ست که بر خران توان بست
سرمایۀ پاک باز خمرست
نتوان به قمار شد تهی دست
تو از سرِ نام و ننگ برخیز
طوفانِ بلا و فتنه بنشست
ای خواجه دماغت آسمانی ست
بر مرکزِ دل محیط پیوست
گر بر شکنی زهر دو بینی
چون نقطۀ مرکز آسمان پست
این است مطوبّات اطباق
کس هم چون من این بیان نکرده ست
جور از متعصّبان بی داد
سهل است اگر قیامتی هست
مالک ز پس و صراط در پیش
عذرا ز میانه چون توان جست
کردی چو کمان نزاریا تیر
هفتاد فزوده گیر بر شست
از حال نصیبِ خویش بردار
وز پیش کفافِ نسیه بفرست
هش یار مرو به خاک زنهار
تا برخیزی ز خاک سر مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی از سرخوشی و شادی ناشی از مینوشی و توبه میپردازد. شاعر میگوید که انسانها با بار توبه و دلشکستگیهای خود همچون خران محنت به دوش دارند. او ستایش میکند که نوشیدن راز پاکی است و بیان میکند که در دنیای پر از فتنه و مشکلات، نباید به نام و ننگ اهمیت داد. همچنین به تأکید بر اینکه چشمپوشی از معایب و پذیرش روزگار، به انسان کمک میکند. شاعر در نهایت به یار خود هشدار میدهد که از زمین و خاک برخیزد و به سرمستی ادامه دهد.