شمارهٔ ۲۴۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خوشا وقتِ دیوانگانِ الست
که بی دل دلیرند و بی باده مست
بهشت و جهنّم زده پشتِ پای
ز دنیا و دین کرده کوتاه دست
ز اضداد توحید صورت مبند
که این رشته دیرست کز هم گسست
ز پیوندِ مبداست این اتّصال
که آن جا جدا شد عسل از کبست
در ابداع از آن جا که نیک است و بد
بلندش همان قدر دارد که پست
از آن جا که معشوق و عاشق یکی ست
برون آمد از جان و در جان نشست
اگر تو برون رفتی از خویشتن
جزو منگر ای یار تا هیچ هست
مقاماتِ تو سدرة المنتهاست
چه باشی درین خاک دان پای بست
دل هر که با عشق پیوند یافت
ز بیغارۀ عقل باری برست
خنک آن برافکنده بنیادِ خویش
که یک باره از کفر و دین برشکست
نمود اوّل و باز در پرده شد
نزاری از آن روی شد بت پرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای دیوانگان عشق میپردازد که بدون تعلقات دنیوی و دینی زندگی میکنند. آنها با دل و جرأت در مسیری میروند که دیگران از آن دوری میکنند. دیوانگان بهشت و جهنم را پشت سر گذاشته و از دنیا و دین دست کشیدهاند. شاعر بیان میکند که این ارتباط و پیوندی که دارند از مبدا وجود سرچشمه میگیرد و در ابداع، نیک و بد با هم برابرند. عاشق و معشوق در عشق یکی هستند و این عشق آنها را از خود بیرون میآورد. هنرمندانه، شاعر به وحدت وجود و عشق حقیقی اشاره میکند و افرادی را که از عقل و قید و بندهای آن رها شدهاند تحسین میکند. در نهایت، او دیوانگی را به عنوان یک حالت دلیرانه و رهاییبخش معرفی میکند و به قدرت عشق و پیوندهای عمیق اشاره میکند که از جنس آگاهی فراتر میرود.