شمارهٔ ۲۶۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یارب آن خلدست یا رویِ جهان آرایِ دوست
یارب آن سروِ خرامان است یا بالایِ دوست
یارب آن عشق است یا مهرست یا شوق است چیست
بند بر بندم چنین در بندِ سر تا پایِ دوست
دل دمی خرّم نباشد گر نبیند رویِ یار
دیده در عالم نبیند گر نباشد رایِ دوست
دوست را بر جانِ من حکم است گو در جان نشین
کز میانِ جان کنم بر دیده و دل جایِ دوست
فارغم از وعدهٔ فردا چو حالی حاضر است
کی بود دیوانگان را طاقت فردای دوست
گر دمی ابرو ترش دارد به شیرینی رواست
شورشی دارد به غایت تلخیِ صفرایِ دوست
دشمنم گو خونِ دل می خور که من در زیر چنگ
باده خواهم خورد بر رویِ جهان آرایِ دوست
خلق می گوید نزاری زندگی پر مشغله ست
راستی پروایِ خلقم نیست جز پروای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیباییهای دوست اشاره میکند و احساسات عمیق خود را دربارهٔ عشق و وابستگی به محبوب بیان میکند. او میگوید که زندگی بدون دیدن روی محبوب برایش بیمعناست و به شدت تحت تاثیر وجود او قرار دارد. همچنین، او از دلتنگی و شوقی که نسبت به دوست دارد سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز برایش مهمتر از محبوب نیست، حتی اگر دیگران زندگی پرمشغلهای داشته باشند. عشق به دوست، محور اصلی زندگی اوست و هیچ چیز نمیتواند این احساس را تحت تأثیر قرار دهد.