نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من که باشم که تورا دوست ندارم ای دوست

با که افتاد نگه کن سر و کارم ای دوست

دل سپردم به تو و هیچ تفاوت نکند

گر رسد کار به جان هم بسپارم ای دوست

در کنارِ منی از روی حقیقت شب و روز

از میانِ تو جدا نیست کنارم ای دوست

آخر ای دوست چو من دوست مکن دشمن کام

شاید ای دوست که فریاد برآرم ای دوست

چون رقیب است حجاب گلم آن هم شاید

که شود در قدم از دستِ تو خارم ای دوست

زهره ام نیست که از دوست کنم فریادی

از نزاری بشنو ناله ی زارم ای دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر ابراز عشق و محبت خود به دوستش می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را از این عشق جدا کند. او به احساسات عمیق و وابستگی شدیدش اشاره می‌کند و از دشمنی دوستش نیز نگران است. شاعر به طور کلی به رابطه نزدیک و عاطفی‌اش با دوستش می‌پردازد و احساسات درونی‌اش را با زبانی عاطفی و غمناک بیان می‌کند.