نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز مستی تا دل‌آرامم برفته‌ست

همه رونق ز ایّامم برفته‌ست

به دوران‌ها نیاید در گلستان

چنان مرغی که از دامم برفته‌ست

ثبات و عقل و تمییزم نمانده‌ست

قرار و صبر و آرامم برفته‌ست

نمی‌خواهم دگر صهبا و صحرا

نشاط از مشربِ جامم برفته‌ست

چمن بر من چو زندان است و گلزار

جهنّم تا گلستانم برفته‌ست

چراغِ مطلعِ صبحم نشسته‌ست

فروغِ مقطعِ شامم برفته‌ست

شکیبم از چنان رویی نکو نیست

برو گو گر به بدنامم برفته‌ست

بزرگان بر نزاری گو مگیرید

خطایی گر بر اقلامم برفته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و درد خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که به دلیل مستی و دلشکستگی، آرامش و شادی‌اش از دست رفته است. او خود را مانند پرنده‌ای می‌بیند که از دام رهایی یافته، اما در عوض در دنیای گلستان نیز خوشحال نیست. ثبات، عقل و صبرش از بین رفته و دیگر نمی‌خواهد شراب و شادی را تجربه کند. او احساس می‌کند که زندان و عذابش بیشتر از گلزار و زیبایی‌هاست. همچنین به کمبود امید و نور در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که صبرش دیگر کم شده است. در نهایت از بزرگان می‌خواهد که به او به خاطر اشتباهاتش سخت نگیرند.