نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا مسکراتی به تخصیص هست

نه از شیرۀ رز ز جامِ الست

چه مستی بود کز بخاری شود

دماغی مشوّش سری گشته پست

شرابِ محبّت کزو جرعه یی

کند مرد را نا به جا و به دست

که خود را به شورید گانِ طهور

نیارند خمّاریان بازبست

به حجّت نکرده درست التزام

نشاید محق را به مبطل شکست

کسی را که زان جام دادند می

به کلّی و جزوی ز خود بازرست

تبّرا کن از خویشتن پروری

که از بت پرستی بتر خود پرست

تو باید که بیرون شوی از میان

که با خود محال است با او نشست

کسی را خبر نیست از حالِ من

که مسکین دلم را چه ضربت بخست

خیال از درِ حجره یعنی سروش

همین تا درآمد دل از جا بجست

نزاری ملول از ملامت مباش

چو در دوستی دست دادی به دست

چنین تا به کی بازپوشی کمان

که این تیر بیرون شد از قیدِ شست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان حالتی روحانی و عرفانی می‌پردازد که از احساس عشق و محبت نشأت می‌گیرد. او به مسکر بودن و مستی اشاره می‌کند که ناشی از شراب محبت است و نه از نوشیدنی‌های دنیوی. در این مستی، انسان از خود بی‌خود می‌شود و به مقاماتی صوفیانه می‌رسد. شاعر از خودپرستی و بت‌پرستی انتقاد می‌کند و بر اهمیت ترک خودخواهی و پیوستن به جمع تأکید دارد. او همچنین به تنهایی و درد دل خود اشاره می‌کند و از کسانی که در دوستی به او دست داده‌اند، نمی‌خواهد که از ملامت و سرزنش بترسند. در نهایت، او می‌گوید که نمی‌توان در حضور خود باقی ماند و باید به جست‌وجوی حقیقت و عشق پرداخت.