شمارهٔ ۳۰۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
عذابی چو مهجوری از دوست نیست
خیال ار تصور کنی اوست، نیست
و گر تو بر آنی که از روزگار
سر و کار من بی تو نیکوست ، نیست
چنان زار شد از نزاری تنم
که بر استخوانم به جز پوست نیست
مکن این تصور که مسکین دلم
بر آن طاق جفت دو ابروست، نیست
مرا گر برانی به جانت قسم
که هیچم به جایی ره و روست ، نیست
وگر بر خیالت گذر میکند
که خصمی بتر زان دوجا دوست نیست
وگر نیز گویی که درد مرا
به جز از وصل تو داروست، نیست
نزاری مپندار و صورت مبند
که روزی به نیروی بازوت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عذاب ناشی از جدایی از دوست و احساس تنهایی شاعر است. شاعر به توصیف حال زار و رنجی میپردازد که از دوری محبوب به او دست داده و میگوید که این درد به قدری عمیق است که هیچ چیز جز وصال محبوب نمیتواند آن را درمان کند. او از تصورات نادرست درباره این جدایی و آرامش خاطر ناشی از آن سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که حتی در صورت دوری، هیچ بدی از جدایی محبوب بدتر نیست. در نهایت، شاعر به تأکید بر قدرت عشق و پیوند عاطفی میپردازد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین وصال محبوبش باشد.