نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

خراباتِ مردان خرابات نیست

در آن مصطبه عزّی ولات نیست

در اوقاتِ دیوانگانِ الست

مهم تر ز مستی مهمّات نیست

به عین الیقین دیده اند اهلِ راز

کراماتِ مردان ملاقات نیست

دو وجهی بود نه یکی محض شرک

اگر ذات مستغرق ذات نیست

همه مات باشند و در دوست محو

سرِ خویش گیر ار سر مات نیست

بلی خودپرستان همه میّت اند

ولی زنده دل را غم مات نیست

اگر خود پیاده ست و گر شه سوار

مجالِ توقّف در اوقاف نیست

به الّا الله از لا اگر بگذری

دگر حاجتِ نفی و اثبات نیست

برون رفتگان راز کونِ خودی

محالاتِ دنیا مبالات نیست

نزاری برون کن محال از دماغ

که طامات کردن مجالات نیست

چو دعویّ آن می کنی در سلوک

که الّا به فقرم مباهات نیست

فقیر ار نباشد ملامت پذیر

یقین دان که جز مرد طامات نیست

اگر با تو بد می کند بد خموش

بد و نیک خود بی مکافات نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نگرش عارفانه و فلسفی شاعر در مورد وجود، مستی و معرفة خداوند می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که در خرابات (محل خلوت و سکر) واقعی، عراقی وجود ندارد و در واقع، دیوانگی و مستی در آنجا مهم‌تر از مسایل دنیوی نیست. شاعر به اهل راز اشاره می‌کند که فقط با دیده دل می‌توانند کرامات و حقایق را مشاهده کنند. او تأکید می‌کند که دوگانگی وجود ندارد و در عشق به دوست، خود را فراموش می‌کنیم. خودپرستی و غفلت از حقیقت انسان را مرده‌دل می‌کند، در حالی که انسان زنده‌دل در غم خود نمی‌ماند. در نهایت، او به بینش افرادی اشاره می‌کند که از ظواهر دنیا عبور کرده و به حقیقت می‌رسند و تأکید می‌کند که امیدوار است از تصورات نادرست خود خارج شود، زیرا این توهمات مانع از رسیدن به حقیقت‌اند.