نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست

هر چیز کان به جمله نه آن است هیچ نیست

زانجا هر آن جمله هست چنین است جمله هست

زینجا هرآنچه نیست چنان است هیچ نیست

الّا جز او همه هیچند هرچه هست

بی او اگر بهشت جنان است هیچ نیست

دانسته ایمن است و ندانسته غافل است

هر مجتهد که نی همه دان است هیچ نیست

کثرت نما بسی نکند روی در عدم

پول سیاه اگرچه روان است هیچ نیست

پیر ضعیف اگر به مصاف مبارزان

دعوی کند که مرد جوان است هیچ نیست

هر دو جهان بده به نزاری به یک قدح

نیک و بد جهان چو جهان است هیچ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع وجود و عدم می‌پردازد و بیان می‌کند که تنها وجود خداوند ارزش و حقیقت دارد و هر چیزی که غیر از او باشد، هیچ است. به عبارت دیگر، همه چیزهایی که به نظر می‌رسند، بدون وجود خداوند بی‌ارزش هستند و در حقیقت هیچ وجودی ندارند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر گونه دانش و قدرتی که از خداوند نشأت نگیرد، در واقع بی‌محتواست. در پایان، او به بی‌ارزشی چیزهای دنیوی و مادی نیز اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نیک و بد دنیا در مقایسه با حقیقت الهی هیچ ارزشی ندارند.