نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دلم را که جز با تو پیوند نیست

به دنیا و دین هیچ در بند نیست

به صد وعده هر دم فریبش دهم

ولیکن به یک ذره خرسند نیست

چه حاصل ز تعلیم و تنبیه من

چو هیچش قبولیّت پند نیست

چه تدبیر سازم که دامان صبر

به دست من آرزومند نیست

اگر بیش طاقت ندارم رواست

که بارم کم از کوه الوند نیست

مقلد بود بنده ای معتقد

که تسلیم حکم خداوند نیست

تو دانی که بر قول خود صادقم

وفادار محتاج سوگند نیست

به عهد و وفا و به حسن و جمال

مرا و تو را هیچ مانند نیست

دلم را به حال نزاری نظر

بگو اندکی هست اگر چند نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بیان می‌کند که دل او تنها به عشق محبوبش پیوند دارد و هیچ‌گونه وابستگی به دنیا و دین ندارد. او با وعده‌های مختلف سعی دارد محبوبش را فریب دهد، اما حتی یک ذره از این وعده‌ها او را شاد نمی‌کند. شاعر به این می‌اندیشد که آموزه‌ها و نصیحت‌هایش بی‌فایده‌اند زیرا محبوبش هیچ‌یک را نمی‌پذیرد. او در تلاش است که صبر پیشه کند، اما نمی‌تواند. همچنین به نوعی تسلیم بودن اشاره می‌کند و می‌گوید که وفادار به قولش است و نیازی به سوگند ندارد. در نهایت از زیبایی و وفا در عشق سخن می‌گوید و از محبوبش می‌خواهد به حال دلش نگاهی بیندازد و اگر اندکی محبت در دلش وجود دارد، آن را ابراز کند.