شمارهٔ ۳۰۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر زبان در من کشند انکار نیست
مدعی را حد این اسرار نیست
قصه ی مجنون هم از مجنون شنو
عاقلان را با مجانین کار نیست
گر زبان طعن شد بر من دراز
چون کنم کوته نظر را بار نیست
در نمیگنجد کسی با او جز او
در حریم عاشقان دیّار نیست
تا بننمایند نتوانی شناخت
علم و عقل آنجا به جز پندار نیست
تا که را روشن کند توفیق چشم
ورنه کس را زهره ی دیدار نیست
احتمال سِرِّ صاحب درد را
یار می باید و لیکن یار نیست
عاشقان هستند در کویش ولیک
بنگر اکنون چون نزاری زار نیست
خواب اگر بر دیده بیند همچو نعل
جز مژه در چشم او مسمار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و ارتباط عمیق با معشوق و تصورات نادرست در مورد آن پرداخته است. شاعر با اشاره به محدودیتهای زبان و عقل در درک عمیق عشق، بیان میکند که عاقلان نمیتوانند به اسرار عاشقان پی ببرند. او به واقعیتهای پنهان عشق اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی تنها با حضور معشوق شناخته میشود و بدون او، دیگران نمیتوانند درک کنند. همچنین، شاعر به بحرانهایی که عاشقان با آن مواجهاند و نبود یاری برای صاحب درد اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که خواب و خیال در عشق، به جز دلمشغولی چیزی نیست.