شمارهٔ ۳۱۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
گر سخنی میرود در حق ما باک نیست
مریم دوشیزه را باک ز ناپاک نیست
راه به مقصد نبرد، حد عزیزان نداشت
هر که بر آن آستان خوار تر از خاک نیست
غایت ممثول ماست این مثل سر به مهر
آری مقدور را قدرت ادراک نیست
لایق تازَندگی نیست به میدان عشق
هرکه سر آرزو بسته به فتراک نیست
خاروگلی مینهد، داد و ستد میکند
تخت فریدون نگر درخور ضحاک نیست
همچو حبیب اللهی باید معراج را
بولهب ناسزا ،لایق لولاک نیست
هیچ نیی هیچ نه تا به خودی مشتغل
گر چو توئی فی المثل در خم افلاک نیست
هر که تولّا به دوست کرد و تبّرا ز غیر
زهر به خود خورده را حاجت تریاک نیست
چشمه ی خنب رز است ، مایه ی آب حیات
سعی سکندر چه سود ، جستن ازآن جاک نیست
نظم نزاری همه حکمت محض آمده ست
سفتن در سخن،صنعت حکّاک نیست
بر قلمش گر به سهو رفت خطایی رود
دامن بحر عمیق بی خس و خاشاک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی چون بیاهمیتی سخنان مخالفان، عشق، و لزوم وفاداری به دوست و معشوق پرداخته است. شاعر بر این باور است که اگر کسی به عشق حقیقی دست یابد و از غیر آن فاصله بگیرد، نیازی به دارو و تسکین ندارد. همچنین تأکید شده که در میدان عشق، هر کسی که به آرزوها و خواستههای دنیوی وابسته باشد، نمیتواند به معنای واقعی زندگی بپردازد. در نهایت، بیان میکند که در دنیای کلام و شاعری، خطاها طبیعی هستند و هیچ چیز عمیق و باارزش بدون زحمت حاصل نخواهد شد.