شمارهٔ ۳۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای هم نفسان لایق من هم نفسی نیست
در خورد من آخر چه کسم من که کسی نیست
دارم هوس هم نفسی در سر و جانی
بر دوش سری نیست که در وی هوسی نیست
فرهاد صفت بر لب شیرین بدهم جان
لیکن به مرادم به لبش دست رسی نیست
بر من چه ملامت که کنم میل به شیرین
خود آدمیی کم به قیاس مگسی نیست
زنهار مکن فوت نزاری نفس نقد
خود عمر به کار آمده الا نفسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تنهایی و ناتوانی در یافتن همدم و همنفسی مناسب اشاره میکند. او احساس میکند که هیچ کسی در زندگیاش وجود ندارد که شایسته همنشینی باشد و این حس خلأ را به شدت احساس میکند. شادی و عشق را در تعبیر از عشق فرهاد به شیرین به تصویر میکشد، اما بر این واقعیت تاکید دارد که به عشق واقعی خود دسترسی ندارد. او خود را در مقایسه با دیگران ناچیز میبیند و در نهایت به اهمیت زمان و نفس خود اشاره میکند و از هدر دادن عمر هشدار میدهد.