شمارهٔ ۳۲۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیست
هیچ دلبستگی از بهر چو من خاکی نیست
ور به زهرم بکشی باز لبم بر لب نه
بهتر از چشمه ی نوشین تو تریاکی نیست
هر کجا سروقدی بود به عمدا دیدم
در همه شهر به بالای تو چالاکی نیست
محترز باش ز آلایش ادناس هوا
پاک رو را بتر از صحبت ناپاکی نیست
عقل اگر خواست که در موکب حسن تو رود
هیچ کس نیست که بر بسته به فتراکی نیست
نه که من در غم عشق تو گرفتارم و بس
از تو در هیچ مکان نیست که غم ناکی نیست
هر چه در حسن جمال تو نزاری گفته ست
بیش از آنی و ازین برترش ادراکی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و غیرقابل وصف شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر معشوق بخواهد او را مجازات کند، هیچ نگرانی ندارد؛ زیرا او هیچ وابستگی به دنیای مادی ندارد. حتی اگر به او زهر بدهند، عشق و زیبایی معشوق برای او ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. او همچنین به زیباییهای دیگران اشاره میکند و میگوید که در تمامی شهر کسی به زیبایی معشوقش نمیرسد. شاعر از دیگران میخواهد که از ارتباط با افراد ناپاک دوری کنند، زیرا پاکدامنی از اهمیت زیادی برخوردار است. او در نهایت به عمق غمش در عشق معشوق اعتراف میکند و بیان میکند که هیچ مکانی وجود ندارد که غم عشق او را فراموش کند. در آخر، او بر این باور است که هر آنچه درباره زیبایی معشوقش گفته شده، تنها قطرهای از حقیقت زیبایی اوست.