نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر چه نسیه ست جز خیالی نیست

پس خیال تو جز محالی نیست

هر را نقد وقت نیست به دست

روی او بیش در ضلالی نیست

ملک باقی طلب که باقی را

ابد الآبدین زوالی نیست

عدمی مطلق است ناقص را

اگرش روی در کمالی نیست

گر قناعت کند بیاسوده ست

هر که را مالی و منالی نیست

عاشقانیم و عقل ناقص را

در مقامات ما مجالی نیست

بی خود از در در آ و او را بین

زین پسندیده تر وصالی نیست

هر که او را به چشم او بیند

جام جم پیش او سفالی نیست

بستان جام ما که در چشمه

خضر را هم چنین زلالی نیست

هم ز جایی ست این اشارت ها

بشنو سرسری مقالی نیست

ای پسر بر امید نسیه مباش

هر چه نسیه است جز خیالی نیست

چون نزاری همیشه بی خود باش

زان که در بی خودی وبالی نیست

مرد آینده و گذشته نه ایم

واندرین حال نیز حالی نیست

نقد را باش اگر همه نفسی ست

آن دگر بیش قیل و قالی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکات فلسفی و معنوی پرداخته و بیان می‌کند که هر چیزی که به صورت نسیه باشد، جز خیالی نیست. شاعر تاکید می‌کند که شخص باید در لحظه حال زندگی کند و به آینده و گذشته فکر نکند، زیرا تنها زمان واقعی، زمان حال است. او به مفهوم قناعت نیز اشاره کرده و می‌گوید کسانی که قناعت می‌کنند از بی‌خود بودن لذت می‌برند. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید دارد که عشق و معنویت در ارتباط با خداوند و تجربیات عمیق انسانی بالاتر از هر چیز مادی و ظاهری است.