شمارهٔ ۳۳۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
هیچ مشکل بتر از محنت تنهایی نیست
پشتم از بار فراق تو دو تا شد چه عجب
که ز بی قوّتی ام قوت یکتایی نیست
من و سودای تو من بعد که جاهل باشد
هر خردمند که عاشق شد و سودایی نیست
شاهد لاله رخ و یار صنوبر بالا
همه جا هست و مرا خاطر هر جایی نیست
سپر تیر ملامت شده ام چتوان کرد
با کمانی که به بازوی توانایی نیست
عشق دردیست که در تربیت درمانش
مرهمی نیست وگر هست به خودرایی نیست
عاقلان بار خدایا همه عاشق گردند
تا بدانند که این کار به دانایی نیست
شیب و بالا و نظر نقش خیالت چه شود
یوسفم را چو غم سوز زلیخایی نیست
از چنان روی به آوازه ی خوبی خرسند
گر کسی هست نزاری به شکیبایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع تنهایی و عشق پرداخته است. شاعر از مشکلات و دردی که ناشی از جدایی و فراق عشقش است، سخن میگوید و میگوید که تحمل تنهایی بسیار دشوار است. او به بیقدرتی و ناتوانی خود در برابر این درد اشاره میکند و بیان میکند که عشق دردی است که درمانی ندارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دانایان و عاقلان نیز ممکن است در برابر عشق به جهل بروند و به دنبال فهم این احساس عمیق باشند. در نهایت، او از زیباییهای معشوق صحبت کرده و میگوید که حتی اگر کسی بخواهد به صبر و آرامش برسد، این کار آسان نیست.