شمارهٔ ۳۳۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رمضان سلّمه الله به سلامت بگذشت
می بیارید که طوفان ملامت بگذشت
ساقیا عارض توعید من است و غم دل
عَلَم عید که آنک به علامت بگذشت
ساقیان اند به حق مکرم و بس در عالم
کو دگر کس که براو بوی کرامت بگذشت
حق علیم است که در مدت یک مه صد بار
هر نفس بر من بی چاره قیامت بگذشت
دیر بیدار شدیم از می غفلت افسوس
دولت عمر که بر ما به غرامت بگذشت
پیش بت خمر بخوردیم و سجود آوردیم
کار ما بر در طاعت ز اقامت بگذشت
هیچ باقی نگذاریم چو می باید رفت
تا نگویند نزاری به ندامت بگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره گذر رمضان و احساسات مربوط به آن است. شاعر با اشاره به پایان ماه رمضان و دوری از ملامتها، از ساقی میخواهد که عید را به او هدیه کند و غم دلش را تسکین دهد. او به یاد میآورد که در این ماه، به طور مکرر بر او قیامت گذشته است و افسوس میخورد که دیر به بیداری رسیدهاند. شاعر معتقد است که در طی زندگی، به جای انجام اعمال صحیح، به سراغ شهوات رفته و اکنون زمانی برای پشیمانی نیست. او تأکید میکند که باید از زندگی به درستی بهره برد و در نهایت هیچ چیزی باقی نگذاریم تا در آینده دچار پشیمانی نشویم.