شمارهٔ ۳۴۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت
یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز
یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت
یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت
وز تن نازک خود پرورش آزار برفت
نفسی با که زنم وه که فروبست دمم
غم دل با که خورم آه که غمخوار برفت
عکس رویش به خیال از دل من غایب نیست
خواب سهل است که از دیده بیدار برفت
صبر بیچاره بسی دیده ی لک بازنهاد
آخرالامر چو درماند به ناچار برفت
عمر درباختم افسوس که ایام گذشت
بودنی بود چه تدبیر کنم کار برفت
رخت بربند نزاری که سر آمد مدت
بخت برگشت و دل از دست شد و یار برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر غم و اندوه ناشی از جدایی معشوق را به تصویر میکشد. شاعر به شدت از رفتن یار خود متاثر است و به حال و روز خود مینگرد. او از خدا میخواهد تا این جدایی موقتی باشد و یار دوباره برگردد. در شعر احساساتی چون اندوه، ناامیدی و یأس به چشم میخورد، همچنین اشاره به این دارد که اگرچه معشوق از او دور است، اما یاد و تصویر او در ذهن و دل عاشق باقیمانده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زمان و بخت از او روی برگردانده و دیگر نمیتواند به بازگشت یار امیدوار باشد.