شمارهٔ ۳۵۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما دگر بوی کسی برنتوانیم گرفت
هر زمان شیوه ی دیگر نتوانیم گرفت
در وفای تو اگر سر برود از سر دست
شرط عهدی دگر از سرنتوانیم گرفت
گر ز هر گوشه هلیلی به درآید ماییم
که چو از هر کم مزهر نتوانیم گرفت
آفتابی تو و ما سایه از آن در عقبیم
که قدم از قدمت برنتوانیم گرفت
ما ضعیفیم و سبک دل تو گرانی مشمر
گر میانت چو کمر در نتوانیم گرفت
یار چون لشکری افتاد مسافر گشتیم
ترک دنباله ی لشکر نتوانیم گرفت
روی در روی خیال تو کنم اولاتر
که ازین روی نکوتر نتوانیم گرفت
رنگ رخ ساره چنین زرد از آن می داریم
که بر سیم تو بی زر نتوانیم گرفت
به گریبان هوای دل خود در زده چنگ
دامن دوست عجب گر نتوانیم گرفت
تکیه بر صبر نزاری نتوان کرد ای دل
نه که آرام بر آذر نتوانیم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق نسبت به عشق و وفا پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که نمیتواند بو یا عطر جدیدی را احساس کند و به همین دلیل نمیتواند حال و هوای جدیدی را در زندگیاش تجربه کند. او به وفای خود نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید حتی اگر جانش را هم بدهد، نمیتواند از عهدی که با او بسته، خارج شود. علاوه بر این، شاعر احساس ضعف و ناتوانی را در برابر عشق بیان میکند و میگوید که نمیتواند از دنباله معشوق خود جدا شود. عشق او به قدری عمیق است که حتی در خیالاتش نیز نمیتواند از آن فاصله بگیرد. به طور کلی، شعر به وابستگی عاطفی و غم عاشقی اشاره دارد و نشان دهندهی ناتوانی در برابر عشق و زیبایی معشوق است.