نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

موذّن فالق الاصباح می گفت

گمان بردم که هات الراح می گفت

بر افکندم ز خواب آن دل ستان را

که می را مونس الرواح می گفت

سر ده را مسیح وقت میخواند

طلوع صبح را صبّاح می گفت

بدو گفتم چه می گوید موذّن

مگر رمزی در این اصلاح می گفت

قدح پر کن که چون کردی قدح پر

نباشد حاجت مصباح می گفت

به لفظی دیگرش می خواند جان بخش

به دیگر قوّت اشباح می گفت

وجوهی نقد می باید که بگشاد

در می خانه بی مفتاح می گفت

نمی گفت از طلوع صبح باری

همه در لمعه ی اقداح می گفت

در افکن کشتی ای در بحر مجلس

که پندارم تورا ملّاح می گفت

نزاری گفت قیدی هست در راه

ولی مقری هوالفتاح می گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، موذن فالق الاصباح در اذان خود به زیبایی و عمق معانی اشاره می‌کند و به طرز شاعرانه‌ای از صبح و می‌گساری سخن می‌گوید. او می‌گوید که چگونه صدای اذان او را از خواب بیدار کرده و در عین حال، در مورد مفاهیمی چون عشق و روح نیز سخن می‌گوید. شاعر به معنی عمیق اذان اشاره می‌کند و می‌گوید که این اذان در واقع دعوتی به زندگی و لذت بردن از لحظات است و نه فقط یک اعلام فجر. در نهایت، اشاره به قید و بندهایی که بر سر راه هست، نشان‌دهنده چالش‌هایی است که انسان‌ها با آن مواجه‌اند، اما در عین حال امید به گشودن درهای عرفان و نوشیدن شراب معرفت وجود دارد.