شمارهٔ ۳۸۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح
بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح
شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت
گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح
چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو
که راح آفت عقل آمده ست و راحت روح
خوش است مستی و رندی بیا و می در ده
که ما ز زهد و ورع توبه کرده ایم نصوح
رعایت دل عشّاق کن که وقت نیاز
جهان خراب کند گوشه دل مجروح
مرا به شرح مگو کین بهشت و آن دوزخ
که مرد اهل ز دیوانه نشنوند مشروح
لطیفه های نزاری نگر زخمریّات
چه می کنی زمقامات مادح و ممدوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این verses به بررسی حالتهای درونی و معنوی انسانها میپردازد. او از صحبت با اهل دل و شناخت حقیقت زندگی و بقای روح سخن میگوید. او تاکید میکند که عقل نباید ما را از لذتهای زندگی بازدارد و مستی و رندی را امری خوشایند میداند. به عشاق توصیه میکند که در زمان نیاز، به دل خود اهمیت دهند و از رنجهای دنیا غافل نشوند. همچنین به موضوعات بهشت و دوزخ پرداخته، میگوید که اهل دل به این قبیل مباحث توجهی ندارند و به جای آن به لطافتهای معنوی و زخمهای روحی میپردازند. در نهایت، شاعر از جستوجوی مقامهای مادی و ظاهری انتقاد میکند و به عمق احساسات و تجربیات روحی دعوت میکند.