نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باده خوریم ز اول شب تا دم صباح

مستی کنیم چون شتران علم جناح

زاهد که دل به شاهد دنیا دهد کجا

در خانقه بماند و در خلوت و صلاح

با دوست بایدم که چو بی دوست هیچ نیست

آسایشی ز زندگی و راحتی ز راح

گویند می مخور که حرام است بل که خوک

بر مستحق به وقت ضرورت بود مباح

ما آب خوریم و تو خون می خوری به جهل

عین عقوبت است و گمان می بری فلاح

عهد وفا ز مردم ناکس طمع مدار

هرگز تو بوی مشک شنیدی ز مستراح

قلاّش خوان مرا نه نزاری و لایق است

این نام عاشقانه که خود کردم اصطلاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لذت‌های زندگی و اهمیت دوستی می‌پردازد. شاعر از مستی و خوشی‌های شبانه صحبت می‌کند و به زاهدانی که به دنیا وابسته‌اند، انتقاد می‌کند. او تأکید می‌کند که زندگی بدون دوستی ارزش ندارد و لذت‌های واقعی در همراهی با دوستان به دست می‌آید. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که برخی از مهر و محبت‌ها در دنیا غیر واقعی و فریبنده‌اند و اشاره می‌کند که عهد و وفا از انسان‌های بی‌ارزش نمی‌توان انتظار داشت. در نهایت، او عشق را به یک اصطلاح شخصی تبدیل می‌کند و ابراز می‌کند که عشق واقعی و عمیق است.