نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قد قامت الصّلات برآمد ز بامداد

برخیز ساقیا بستان از مدام داد

گر بر حلال زاده حرام است خون رز

پس آب و نان حرام بود بر حرام زاد

بگذار تا نماز کند اقضی القضات

برنه پیاله ای به کفش تا سلام داد

بسیار در محامد رز شعر گفته اند

من نیز هم ولیک ندارم تمام یاد

دهقان که در عمارت رز سعی می کند

عمرش مدام باشد و بختش مدام باد

از خنب خانه می دمد این خوش نفس نسیم

یا از بهشت می وزد این خوش خرام باد

شادم به قرض دادن و دادن به وجه می

چون من کسی که دید که باشد به وام شاد

کلّی طمع ببر ز عوانان نزاریا

رو کرد کان دهر نه این ها کدام زاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف لحظاتی از صبح و آغاز روز می‌پردازد. شاعر از ساقی می‌خواهد که باده‌ای بدهد زیرا زندگی با حرام و حلال در آمیخته شده است. او همچنین به انتقادات اجتماعی اشاره کرده و می‌گوید که دیوانگی در دنیای امروز حاکم است. در ادامه، توجه به خوشی‌ها و نعمت‌های زندگی جلب می‌شود، به‌ویژه لذت‌هایی که به سادگی و بخشش مربوط می‌شوند. در نهایت، شاعر به ناپایداری دنیا و نازک‌دلی انسان‌ها اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در میان این همه ناپایداری، باید از خوشی‌ها بهره‌برد.