نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد

گر چه در عشق چنین واقعه بسیار افتاد

غرّه بودم به شکیبایی و خود بینی عقل

برق عشق آمد و در خرمن پندار افتاد

شوق غالب شد و وجدم به خرابات کشید

لاجرم ولوله در خلق به یک بار افتاد

حسن در مکتب عشق آمد و بر لیلی تافت

سوز در سینه مجنون گرفتار افتاد

پرتو شمع جمالش چو برو تافت بسوخت

هم چو پروانه و افسرده در انکار افتاد

یار سرمست به بازار برآمد روزی

راز سر بسته ما بر سر بازار افتاد

مکن ای یار ملامت که چو من بسیاری

از عبادتکده ناگاه به خمّار افتاد

طعنه خلق و جفای فلک و جور رقیب

همه سهل است اگر یار وفادار افتاد

به قضا تن ده و بی فایده مخروش ای دل

همه تدبیر بود بیهده چون کار افتاد

کعبه آسان ندهد دست زیارت کردن

سیر پا آبله در بادیه دشوار افتاد

سر ازین ورطه نزاری نبری تن در ده

چاره ای نیست که این حادثه ناچار افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربیات و احساسات شاعر در مورد عشق و دشواری‌های آن است. شاعر از سرگزشت خود می‌گوید که چگونه به عشق غره شده و خود را در دام آن می‌یابد. او به شوق و وجد ناشی از عشق اشاره می‌کند که او را به سوی خرابات می‌کشاند و آسیب‌های ناشی از آن را متحمل می‌شود. شاعر همچنین به سرنوشت و تقدیر اشاره کرده و می‌گوید که همه تدبیرها بی‌فایده است و باید تسلیم رویدادها بود. او در نهایت به تجربه‌های جدی در عشق و تأثیرات آن بر روح و جسم می‌پردازد. در کل، شعر به بیان دوگانگی زیبا و دردناک عشق و تأثیرات آن بر زندگی می‌پردازد.