نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کجا رفتی بیا ای سرو آزاد

که رحمت بر چنان بالا و بر باد

به طلعت از تو غیرت برده خورشید

به قامت از تو حسرت خورده شمشاد

نه آزر چون رخت نقشی دگر کرد

نه مادر چون تو فرزندی دگر زاد

شبی بر ناله ی زارم ببخشای

به فریادم رس آخر چند فریاد

اگر چشمت سر ابرو ترش کرد

ز جان شیرین تری کت جان بماناد

از آن پایم گل آلودست در هجر

که سنگی بر گذر دارم چو فرهاد

اگر خونم بریزی سر نپیچم

ز خونی عشق بر نگرفت و ننهاد

گرفتم شاهدی خونی بریزد

توان گفتن که داد از دست بی داد

نزاری گر به زاری خاک گردد

ز کویت بر نه انگیزاندش یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به دلتنگی و جدایی از محبوب خود اشاره می‌کند و از او دعوت می‌کند که برگردد. او در وصف زیبایی محبوب و تأثیری که بر خورشید و طبیعت گذاشته، صحبت می‌کند. شاعر ابراز می‌کند که مانند هیچ‌کس دیگر، محبوبش منحصر به فرد است و هیچ مادری فرزندی مانند او به دنیا نیاورده است. همچنین به ناله‌ها و فریادهایش در شب اشاره می‌کند و از عشق و دلبستگی‌اش سخن می‌گوید. او حتی برای بیان شدت عشقش، به تحمل زجر و درد نیز اشاره می‌کند و از یادآوری محبوبش یاد می‌کند. این اشعار حاکی از عاطفه عمیق و دلشکستگی شاعر است و عشق را به عنوان نیرویی قوی و تأثیرگذار توصیف می‌کند.