نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یارم که ز من نمی‌کند یاد

جان است و ز تن نمی‌کند یاد

بگذشت صبا مگر به کویش

دیگر ز چمن نمی‌کند یاد

برگشت مگر به کوی یوسف

از بیت حَزَن نمی‌کند یاد

با لؤلؤ آبدارِ دندانش

از دُر عدن نمی‌کند یاد

از گریه زار و اشک شورم

آن پسته‌دهن نمی‌کند یاد

مسکین دل من برفت و دیگر

از کنج وطن نمی‌کند یاد

انکار مکن اگر نزاری

زان عهدشکن نمی‌کند یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به دلتنگی و غم خود اشاره می‌کند. او از معشوقی که به یادش نمی‌آید صحبت می‌کند و می‌گوید که جانش در غیاب او به شدت رنج می‌برد. او به یاد لحظات زیبا و شیرین گذشته‌ای که در کنار معشوق داشته، می‌افتد و حسرت آنها را می‌خورد. شاعر همچنین از بی‌توجهی معشوق به خودش و دلشکستگی‌اش سخن می‌گوید و در انتها به سادگی از معشوق می‌خواهد که فراموش نکند و به یاد روزهای خوب گذشته باشند.